تبلیغات
سیرت امام سیدعلی خامنه ای
s2C8R04.jpg
صلوات برای سلامتی و فرج امام زمان عجل الله:










» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

چاپ این صفحه





Powered by WebGozar

بسم الله الرحمن الرحیم


در مورد تقوا : چون كلمه تقوا یك سخن تكرار شونده است و فرهنگ تقوا در جامعه خیلی تكرار می‌شود، من اصرار دارم شما آن نكته‌ی حرف مرا دریابید، ولذا مقصود را درست توجه كنید! من گفتم تقوا را می‌توانیم اینطور معنی كنیم كه شما بفهمید. اما واژه گزینی برای ترجمه یك معنی دیگر است.

مفهوم تقوا

تقوا یعنی پرهیز با حركت نه پرهیز با سكون، یك وقت هست شما در حال سكون پرهیز می‌كنید، یعنی برو در خانه‌ات بنشین و كاری به كار چیزی نداشته باش و با رانندگی نكردن پرهیز كن به این كه به كوه نخوری و از دره پرتاپ نشوی، پرهیز از كوهنوردی كردن، حركت نكردن در خارزارها كه خارهای مغیلان دامن شما را نگیرد، این جور پرهیز است و اسلام این را به شما توصیه نمی‌كند. بلكه می‌گوید در سینه‌ی قضایا و واقعیت‌ها با حوادث روبرو بشوید و در عین حال پرهیز كنید. مثل راننده‌ای كه رانندگی می‌كند اما پرهیز هم می‌كند و این پرهیز همان است كه گفته شد. مراقبت كردن و مواظب خود بودن، پس كلمه‌ی پرهیز در اینجا یك كلمه‌ای است درست، منتها چون پرهیزگاران در ترجمه‌ی متقین زیاد تكرار شده و در ذهن‌ها آن حساسیت لازم را به معنا برنمی‌انگیزد، من ترجیح دادم بگوئید پرهیزمندان البته پرهیزمندان را هم چون جا نیفتاده اصرار ندارم بگوئید، خود بنده آن سالهای قدیم تقوا را پروا گرفتن و پرواداشتن را معنا می‌كردم، اما بعد فكر كردم دیدم عبارت پرواكاران و پروامندان یك عبارت نامأنوسی است و هیچ مصطلح نیست، یعنی آن موسیقی‌ی لغت باید بر گوش سنگینی نكند، باید زیبا به گوش برسد تا رایج شود و این یكی از رازهای واژه گزینی است.

بنابراین : شما معنای تقوا را بدانید: كه تقوا یعنی: پرهیز در حال حركت و مراقبت در حال حركت، در میدانها حركت بكنید، اما مواظب باشید! از اصطكاكها، از غلط رفتن راهها، از واردكردن ضایعه‌ها بخود یا دیگران و از تخطّی كردن از حدودی كه برای انسان معین كرده كه انسان را به گمراهی می‌برد، چون جاده بسیار خطرناك و طولانی و ظلمانی است.

این ظلمات دنیا را مشاهده می‌كنید كه قدرت مادی گرچه گردوغباری امروز در دنیا برپا كرده؟ عربده می‌كشند و تصمیم‌گیری می‌كنند و چه بسیار انسانهایی كه در این راهها گمراه می‌شوند. پس باید مواظب بود! چقدر انسان امروز در دنیا حقانیت راههای استكباری را در دلش قبول دارد؟ همین كه می‌گویند افكار عمومی غرب اینگونه گفت همین تلاشی كه می‌كنند تا افكار عمومی غرب را علیهیك مفهومی و یك حقیقتی برانگیزد این برای چیست؟ برای همین است كه می‌خواهند باورها انسانها را جلب كنند كه متأسفانه باور خیلی را جلی می‌كنند و این همان گمراهی پذیری راه حقیقت و راه زندگی است كه اگر یك ذره هشیاری شان را از دست دادند گمراه خواهند شد، ولذا در این راه تقوا لازم است اگر كسی این تقوا را داشت، آن وقت قرآن او را هدایت كند، لكن اگر كسی این تقوا را نداشت و همچنان چشم بسته، بزن و برو و بی‌توجه مستانه حركت كند، آیا قرآن می‌تواند او را هدایت كند؟ ابداً ، هیچ سخن حقی این چنین آدمی را نمی‌تواند هدایت كند! كسی كه گوش دل به هیچ چیز نمی‌دهد و هیچ حقیقتی را باور ندارد، وسرمست ودربست در اختیار شهوات خودش، یا شهوات دیگران دارد حركت می‌كند. قران او را هدایت نخواهد كرد. بله قرآن یك ندایی هست، اما این ندا هیچوقت به گوش آنها حساس نمی‌آید. در قرآن یك تعبیری هست كه می‌فرماید : اولئك ینادون من مكان بعید ( 44- فصلت ) و این اشاره به همین آدمهاست می‌گوید : آنها ندا داده می‌شوند از راهی دور. شما گاهی یك آهنگی را از راه دور می‌شنوید، مثلاً یك نفر خوشخوانی یك نغمه بسیار زیبایی را با زیر و بمهای بسیار رقیق و لطیفی دارد می‌خواند اما فرض كنید از فاصله یك كیلومتری، صدای او می‌آید لكن چه می‌گوید؟ اولاً معلوم نیست، چون لفظ شنیده نمی‌شود و فقط صدا شنیده می‌شود، بعد همین صدا هم كه ظرافت‌های درونش بكار رفته اصلا فهمیده نمی‌شود، مثل یك خطی كه بر دیوار رسم شده و شما آنرا از دور می‌بینید یك خط است اما وقتی نزدیك می‌روید می‌بینید این خط مثلاً یك ظرافت‌هایی درونش به كار رفته كه از دور نمی‌شود دید، ولذا این آدمها را قرآن می‌گوید مثل اینكه از دور صدایشان می‌زنند چیزی نمی شنوند پس باید هشیار بود تا هدایت شد. این مختصری از جلسه‌ی گذشته و، هدی للمتقین بود.

منبع: leader.ir




:: مرتبط با: تفسیـر قرآن از حضرت آقا ,
:: برچسب‌ها: امام , خامنه ای , تفسیر , قرآن ,
ن : Khangoli
ت : سه شنبه 1393/06/11
بسم الله الرحمن الرحیم

من مواعظ النبی صلى الله علیه وآله وسلّم:
من اكل ما یشتهی ولبس ما یشتهی وركب مایشتهی لم ینظر اللّه الیه حتى ینزع او یترك.
(تحف العقول صحفه 38)
در جمله «ركب مایشتهی»، احتمال دارد كه معناى حقیقى كلمه مراد باشد؛ یعنى هر مركبى كه مورد میل اوست، انتخاب كند و احتمال دارد به معناى «ركب الامر» باشد؛ یعنى هر كارى دلش خواست انجام دهد. بهرحال، نظر و توجه الهى كه رأس همه خیرات و مایه همه كمالات انسان در عالم وجود است؛ با ارتكاب این امور از انسان گرفته مى‏شود و ترك آن هم به این است كه با ریاضت اختیارى، آنچه را كه هوس مى‏كند و مى‏تواند انجام دهد كنار بگذارد.
كسانى كه قدرت انجام تمام مشتهیات خود را ندارند باید قدر بدانند؛ زیرا این نعمت بزرگى است كه انسان در مقابل هوا و هوسهاى خود، میدان گسترده‏اى نداشته باشد. گرچه اگر بتواند و مبارزه كند، ثواب بیشترى دارد.
جلسه نوزدهم 11/8/78

منبع: leader.ir



:: مرتبط با: شرح حدیث از آقا ,
:: برچسب‌ها: امام , خامنه ای , حدیث ,
ن : Khangoli
ت : دوشنبه 1393/06/10

یادداشت رهبر انقلاب در دفتر یادبود حرم حضرت معصومه + عکس

  • کد خبر : 633791
  • منبع : khamenei.ir
خلاصه

یادداشتی که رهبر معظم انقلاب اسلامی در دفتر یادبود آستانهٔ مقدسهٔ حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها نوشته‌اند، منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت (ع) ـ ابنا ـ در سالروز ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله‌علی‌ها پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI. IR یادداشتی را که حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در سوم مهرماه ۱۳۷۲ در دفتر یادبود آستانهٔ مقدسهٔ حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها نوشته‌اند و در حرم مطهر نگهداری می‌شود، منتشر می‌کند.

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

السّلام علیکم یا أهلَ بَیتِ النّبوة و مَوضِعِ الرّسالَة، السّلام عَلَیکِ یا قُرّةَ عَین آلِ الرّسُولِ (صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)

افتخار خدمت در این آستان بلند‌پایهٔ ملک‌پاسبان بر شما آقایان و عزیزان مبارک و گرامی باد. حقّ بزرگِ این سرچشمهٔ نور و هدایت که یکی از ثمرات آن، تشکیل حوزهٔ علمیهٔ عظیم‌الشأن در سایهٔ این بقعهٔ مبارک است، چنان عظیم است که زبان و قلمِ چون من حقیر و ناتوانی را رساییِ بیان آن نیست. این حق بر دوش همهٔ کسانی که از برکات این بقعه و این حوزه بهره‌مند شده‌اند، وظائفی را در خورد توان و امکان می‌گذارد. خداوند شما و همهٔ متمسکین به ذیل ولایت رفیعهٔ اهل بیت وحی و فضیلت را موفق به أدای این وظائف بدارد. اینک حرم مطهّر و بیوتات مطهّرهٔ اطراف آن، بحمدالله از وضع شایسته‌تری نسبت به گذشته برخوردار است و وسعت و نظافت و ابّهت و انتظامی بیش از گذشته دارد. این رشتهٔ بهسازی باید انشاءالله ادامه یابد و به‌موازات آن صفابخشیدن به فضای معنوی و روحی و امکان انتفاع از هدایت الهی در این مکان مقدس نیز باید مورد توجه و اهتمام باشد. خداوند عالمِ عظیم‌القدر مرحوم آیت‌الله حاج‌شیخ عبدالکریم حائری و مرحوم آیت‌الله بروجردی رحمهم‌الله‌تعالی را با مضطجعهٔ این مَضجع شریف محشور فرماید و روح مقدس امام بزرگوار را که روحی در همهٔ تلاش‌های گذشتگان دمید، به عالیترین درجات نائل فرماید و شما آقایان عزیز را حفظ کند.

سیّد علی خامنه‌ای
۷۲/۷/۳

................ 
پایان 




:: مرتبط با: خاطـــــــرات ,
:: برچسب‌ها: امام , خامنه ای , قم ,
ن : Khangoli
ت : شنبه 1393/06/8
به بهانه یک سفر تاریخی؛
سالها پیش در چنین روزهایی، مشهد مقدس شاهد برگزاری کنگره جهانی امام رضا (ع) با پیام و حضور حضرت...
گروه تاریخ مشرق - سال ها پیش در چنین روزهایی، مشهد مقدس شاهد برگزاری کنگره جهانی امام رضا (ع) با پیام و حضور حضرت آیت الله خامنه ای ریاست جمهوری وقت بود. در این سفر ایشان ضمن حضور در این کنگره و ارائه بیاناتی در تحلیل زندگی علمی و سیاسی حضرت علی ابن موسی الرضا(ع)، از کتابخانه آستان قدس رضوی نیز بازدید و با علمای شهر نیز دیدار نمودند. آنچه پیش روی شماست تصاویری از این سفر تاریخی است


منبع: مشرق نیوز



:: مرتبط با: خاطـــــــرات ,
:: برچسب‌ها: امام , خامنه ای , رئیس جمهور ,
ن : Khangoli
ت : چهارشنبه 1393/06/5
گفتگو با همسر شهید اندرزگو؛
شهید اندرزگو گفت: «من الآن به حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) می‌گویم خودش مراقبت کند. حالا ببین مادرم زهرا چه می‌کند.»
آرامشی که در کنار آن شهید داشتم الآن ندارم/شهید اندرزگو می‌گفت در آینده آقایی به نام سیدعلی رییس جمهور می‌شود
گروه تاریخ مشرق - تاریخ انقلاب اسلامی: در میان شهدای انقلاب، نام شهید سیدعلی اندرزگو همیشه درخشان و زنده است. مردی عجیب و برزگ که داستان مبارزاتش نمونه یک مبارزه انقلابی الهی است. متن پیش رو، گفتگویی است با همسر مکرمه شهید اندرزگو، خانم «کبری سیل‌سه پور» که از فراز و فرودهای یک زندگی پرماجرا در کنار این شهید سعید حکایت می‌کند.

خانم اندرزگو قدری از خودتان بگویید.
اهل شمیران هستم. دور و بر اختیاریه و اسمم «کبری سیل‌سه پور» است.

چه‌طور با شهید اندرزگو آشنا شدید؟
شاید شانزده سال بیشتر نداشتم که ایشان به خواستگاری من آمد. البته حاج آقا موسوی خانواده ما را با ایشان معرفی کرده بودند. حاج آقا موسوی الآن به رحمت خدا رفته. آن روزها پیش‌نماز محله بودند و در حوزه علمیه چیذر درس می‌دادند. در همین مدرسه با شهید اندرزگو آشنا شدند که تازه به چیذر آمده بود. طلبه شده بود.

شهید اندرزگو هم اهل همان محله اطراف بودند؟
نخیر، آقای اندرزگو مادرشان اصفهانی بودند و پدرشان تهرانی. خود ایشان هم در تهران متولد شده بود. بچه میدان غار بود. همان جا هم بزرگ شده بود. درست در جنوبی‌ترین نقطه تهران.

ایشان با خانواده‌شان آمده بود خواستگاری؟
نه، تنها آمده بود، چون فراری بود. حدود شش سالی می‌شد که دور از خانواده زندگی می‌کرد. البته این را بعدها فهمیدم. 

از حرف‌های آن روز چیزی یادتان مانده؟
ایشان وقتی آمدند گفتند من زیر بوته به عمل آمده‌ام! اصلا هیچ کس را ندارم. به مادرم گفت: «شما باید برای من مادری کنید. شما که دخترت را به من می‌دهید همکاری و همیاری کنید.» ما هم نمی‌دانستم، گفتیم بنده خدا لابد کسی را ندارد.

مهریه شما را چقدر معلوم کردند؟
مهریه هفت هزار تومان بود. اما چون آن روزها با هفت هزار تومان مکه‌ای می‌شدند من گفتم شش هزار و پانصد تومان باشد تا دِینی به گردن ایشان نباشد.

ازدواج شما در چه سالی بود؟
سال 1349 یک ماه مانده به تولد حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) عقد کردیم. یک ماه عقد کرده ماندم و روز تولد حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) به خانه بخت رفتم. ایشان خانه‌ای در چیذر گرفته بود. مستاجر بودیم با دو اتاق.

اولین فرزندتان «مهدی» در همین خانه به دنیا آمد؟
بله. آقای سید مهدی را خدا در همین خانه به ما داد. مهدی چهارماهه بود که از این خانه رفتیم. خانه‌ای رهن کرده بود کنار خانه آقای صدری. حدود چهارماه آنجا بودیم که یک روز ایشان آمدند و گفتند که من تحت نظر هستم و باید فرار کنیم. اگر شما مایل هستید با من بیایید. مقداری از اسباب‌ها را زود جمع کردیم و آمدیم قم. به من می‌گفت: «به همه گفته‌ام برادرم تصادف کرده است و باید سری به او بزنم. بخشی از اسباب و اثاثیه‌مان در همین خانه رهنی ماند.»

من می‌دانستم با چه کسی زندگی می‌کنم/شهید اندرزگو می‌گفت در آینده آقایی به نام سیدعلی رییس جمهور می‌شود

آمدید قم؟
بله. اتاقی در کوچه «چوب شور» اجاره کرده بود. البته صاحب‌خانه، ایشان را از قبل می‌شناخت. چند ماه هم در همین کوچه که آن روزها در اطراف شهر قم بود زندگی کردیم. به خاطر این که خانه لو رفته بود دوباره فرار کردیم تهران. البته دیگر اسباب و اثاثیه نیاوردیم. یک ساک برداشتیم و مهدی را.

شما می‌دانستید ایشان فعالیت سیاسی نظامی دارد؟
قبل از شروع زندگی با ایشان چیزهایی درباره ظلم سلطنت پهلوی و پانزده خرداد می‌دانستم. از آنجا که خانواده ما متدین بودند این حرف‌ها بیشتر مطرح می‌شد. به‌خصوص کشتار حوزه علمیه قم همیشه برای من تاثرانگیز بود. بعدا فهمیدم که ایشان همان کسی است که در ترور حسنعلی منصور به همراه محمد بخارایی بوده و موفق شده است فرار کند و پس از آن جریان می‌آید قم و در حوزه علمیه چیذر مشغول تحصیل می‌شوند. 

ایشان روزی که به خواستگاری شما آمدند لباس روحانی تنش بود؟
نخیر. آن موقع هنوز روحانی نشده بود. لباسشان از آن کت‌های بلند بود که طلبه‌ها قبل از لباس پوشیدن، Hن را به تن می‌کردند. اما وقتی عقد کردیم لباس روحانی پوشیدند. یک روز که به نظرم عید مبعث بود آقای فلسفی برای شرکت در جشن این عید به حوزه علمیه چیذر آمد و مراسم عمامه‌گذاری هم بود که چند طلبه عمامه‌گذاری کردند که یکی‌شان هم شهید اندرزگو بود که ه دست آقای فلسفی عمامه گذاشتند و به نام شیخ عباس تهرانی معروف شدند.

برگردیم به ماجرای فرار شما از قم به تهران!
وقتی رسیدیم تهران، سه روز ماندیم. ایشان تغییر لباس و قیافه دادند. کمی برنامه‌هایشان را ردیف کردیم و با قرض گرفتن یک اتومبیل پیکان از دوستی به طرف مشهد آمدیم. دو روز مشهد ماندیم، دوباره مجبور به فرار شدیم.آامدیم زابل تا از آنجا برویم افغانستان و گذرنامه‌ای درست کنیم برویم عراق و رد این کشور ماندگار شویم. مسائل زیادی در آنجا برای ما پیش آمد. پول‌هایی از ما گرفتند تا کارمان را درست کنند ولی نکردند. ما مجبور شدیم دوباره برگردیم مشهد. در حالی که تا آن سوی مرز افغانستان هم رفته بودیم.

به خانه قبلی هم آمدید؟
نخیر. آمدیم منزل یکی از دوستان شهید اندرزگو که در بازار کار می‌کرد. خانه را برای ما خالی کرده بود، ولی پیرزنی در یکی از اتاق‌هایش زندگی می‌کرد که حواس درست و حسابی نداشت. ایشان هم تعدادی اسلحه داشتند که می‌آوردند و در باغچه خانه دفن کردند. وقتی از زابل دست خالی برگشتیم، شهید اندرزگو این بار خودش تنها رفت و قرار شد همان برنامه قبلی را که تهیه پاسپورت افغانی و رفتن به عراق بود دوباره اجرا کند. گفت: «اگر موفق شوم می‌آیم و شما را هم می‌برم.»

شما با یک ساک و یک بچه چطور زندگی می‌کردید؟
خب به هر حال از کمک‌های صاحب‌خانه هم بی‌نصیب نبودم. ولی دیگر به این گونه زندگی کردن عادت کرده بودم. یعنی ساختن با هیچ. یک ماه در مشهد به همین شکل ماندم تا این که یک روز خانم و اقایی آمدند دنبال من. از طرف شهید اندرزگو آمده بودند. بعد زا انقلاب متوجه شدم آن خانم خواهر شهید حسینی نماینده زابل بود یا شاید هم امام جمعه زابل؛ درست یادم نیست. در انفجار حزب جمهوری اسلامی شهید شد. آن اقا هم برادرشان بود.

من می‌دانستم با چه کسی زندگی می‌کنم/شهید اندرزگو می‌گفت در آینده آقایی به نام سیدعلی رییس جمهور می‌شود

دوباره آمدید زابل؟
بله. در این شهر هم یک ماه ماندم. صاحب‌خانه آقایی بود که خودش هم سیاسی بود، اما نه مثل شهید اندرزگو. کسانی هم می‌آورد خانه‌شان که من فکر می‌کردم آن‌ها ساواکی هستند. آن موقع جوان بودم و درکم از این مسائل خیلی قوی نبود، ولی دلم یک چیز دیگر می‌گفت. اتفاقا آن روزها فرزند دوم را هم باردار بودم. شهید اندرزگو آن طرف مرز بودند و من این طرف مانده بودم.

در سفر اولتان به افغانستان با حادثه مهمی رو به رو نشدید؟
چرا! خیلی مسائل بر ما گذشت. من به همراه بچه‌ها با این که باردار بودم از رودخانه‌هایی که آب آن هم زیاد بود رد شدیم. آدم‌هایی که پول از ما گرفته بودند تا ما را از مرز عبور دهند، به نظر می‌رسید قصد جان ما را دارند. شهید اندرزگو می‌گفت: «من دعا می‌خوانم تا اتفاقاتی برای شما نیفتد.» وقتی رسیدیم آن طرف آب ایشان به سجده افتاد و گفت: «خدا را شکر که تو را و بچه را از بین نبردند.» وقتی فهمید من باردار هستم خیلی ناراحت شد. هی ذکر می‌گفت و شکر خدا را به جا می‌آورد.

از سفر مرحله دوم بگویید.
گفتم یک ماه در این خانه بودم. بچه‌ام اسهال خونی گرفته بود. آن روزها شرایط بهداشت در زابل پایین بود. وضعیت من طوری نبود که بچه‌ را به دکتر ببرم. اما زن صاحب‌خانه مرا به یاد آسیه زن فرعون می‌انداخت. این خانم با من خیلی خوب تا می‌کرد. درست برعکس شوهرش –زیرا همسر او به شهید اندرزگو رسانده بود که من زن و بچه تو را از بین خواهم برد و در خانه‌ام دفن می‌کنم او می‌ترسید که من دستگیر شوم و این اقا را به ساواک لو بدهم. او از ترس خودش می‌خواست ما را از بین ببرد. البته این موضوع را بعدا از شهید اندرزگو شنیدم.

ایشان می‌گفت: «من وقتی این خبر را شنیدم سرگذاشتم به بیابان و نماز آقا امام زمان را خواندم و به ایشان متوسل شدم و گفتم اگر زن و بچه‌ام را سالم برسانی می‌روم مشهد و پناهنده آقا امام رضا می‌شوم و همان‌جا می‌مانم پیش حضرت و مبارزه‌ام را ادامه می‌دهم.» که در همان‌جا بود که آقایی دنبال من آمد و مرا برد بیرون و دم خانه‌ای رساند وقتی در باز شد دیدم شهید اندرزگو می‌باشد و وقتی من ایشان را دیدم یکهو دو نفری زدیم زیر گریه و ایشان به من گفتند که فردا باید به سمت مشهد حرکت کنیم.

در همین سفر بود که شما اسلحه ایشان را حمل کردید؟
بله. چند سلاح کمری و چند خشاب داشت. او می‌دانست که در پاسگاه‌های بین راه مسافران را می‌گرداند؛ به خاطر حمل مواد مخدر و مواد دیگر. اسلحه‌ها را بچه‌ای پیچیدیم و من آن را به کمر بستم چون چهار پنج‌ماهه حامله بودم. خیلی به چشم نمی‌آمد. فردا صبح سوار اتوبوس شدیم و به طرف مشهد راه افتادیم. در میان راه ایشان نگران من بود. دائم می‌پرسید: «حالت خوب است؟ یک وقت بچه از بین نرود؟» من هم می‌گفتم: «احساس سنگینی می‌کنم ولی فعلا حالم خوب است.»

در پاسگاه بین راه چه اتفاقی هم افتاد؟
در یکی از پاسگاه‌ها گفتند: «مسافران پیاده شوند. می‌خواهیم همه را بگردیم!» و شروع کرد به حرف زدن که ای بابا سخت است با زن مسافرت کردن... من هم پیاده شدم و به ایشان گفتم: «آقا! اگر بفهمند پدر ما را در می‌آورند.» ایشان گفت: «من الآن به حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) می‌گویم خودش مراقبت کند. حالا ببین مادرم زهرا چه می‌کند.» ایشان به طرف رییس پاسگاه رفت و گفت: «وضع خانم من خوب نیست. حالش بهم خورده است و باردار هم هست.» رییس پاسگاه گفت: «این که غصه ندارد. ببرش توی قهوه‌خانه آب و چایی بده تا ما این مسافرها را بگردیم. آن وقت شما بیایید و سوار شوید.»

شما هم رفتید؟
بله. به همین سادگی آمدیم و در قهوه‌خانه‌ای که نزدیک پاسگاه بود نشستیم و آب و چای خوردیم. در همین جا بود که من دیدم حال شهید اندرزگو دگرون شده و زیر لب می‌گوید: «من بهت گفتم مادرم زهرا یک کاری می‌کند و بالاخره هم ما را نجات داد.» بعد از چند دقیقه آمدیم سوار اتوبوس شدیم.

پاسگاه دیگری هم سر راه داشتید؟
دم غروب بود که به یک پاسگاه دیگر رسیدیم. از اتوبوس پیاده شدیم چون هوا تاریک بود، من خودم را گم و گور کردم و بعد از تفتیش مسافرها، وقتی همه سوار شدند، من هم همراه مسافران آمدم و سوار شدم. اتوبوس راند به طرف مشهد و ما خیالمان راحت شد.

من می‌دانستم با چه کسی زندگی می‌کنم/شهید اندرزگو می‌گفت در آینده آقایی به نام سیدعلی رییس جمهور می‌شود

تا آنجا که ما می‌دانیم شما تا روز شهادت شهید اندرزگو در مشهد ماندگار شدید؟
همین طور است. ولی در این چند سال آن قدر خانه عوض کردیم که تعداد آن‌ها یادم رفته است. آن قدر جابه‌جا شدیم که امید استقرار در یک خانه ولو به مدت یک سال را نداشتیم. البته در همین خانه آخری که فرزند سومم هم به دنیا امد، یک سالی بود که نشسته بودیم. سه فرزند من در مشهد به دنیا آمدند. چون کسی را نداشتیم، موقع وضع حمل همه کارها را خودم می‌کردم و بعد از چند روز بلند می‌شدم و به کارهایم می‌رسیدم حالا خدا چه قوتی به من داده بود، فقط خودش می‌داند. البته هفته اول خود شهید اندرزگو از خانه بیرون نمی‌رفت و به کارهایم می‌رسید. هنوز هم مدیون کمک‌ها و بزرگواری‌های او هستم.

در این مدتی که مشهد بودید، شهید اندرزگو قعالیت هم داشت؟
بله. حداقل هر ما، سه چهار بار به تهران می‌آمد یا به شهرهای دیگر می‌رفت و اسلحه جابه‌جا می‌کرد و یا قول و قرارهای سیاسی داشت. در این چند سال، یک سفر به لبنان داشت برای بردن اسلحه و یک سفر هم به مکه، که این سفرها طولانی بود. سفر لبنان چهار ماه طول کشید. آن روزها فرزند آخرمان دوماهه بود که رفت. وقتی برگشت، بچه شش‌ماهه شد. در مکه هم می‌گفت که «به جای دویست نفر کار می‌کردم.»

ایشان شما را در جریان کارهایش قرار می‌داد؟
به طور کلی، یک چیزهایی می‌گفت. وقتی تعقیبش می‌کردند یا می‌خواست اسلحه‌ای جابه‌جا کند، می‌گفت: «دعا بخوان...». خودش هم دعا می‌خواند و اسلحه را در یکی از همین زنبیل‌های معمولی می‌گذاشت یا یک سبد دَردار داشت که اسلحه را می‌چید زیر آن و رویش چیزهایی می‌گذاشت.

در این جابه‌جایی اسلحه، شما هم ایشان را در مشهد همراهی می‌کردید؟
چند بار این کار را کردم. البته به پیشنهاد خودشان. یک بار به من گفت: «می‌خواهم اسلحه ببرم تهران. شما همراه بچه‌ها تا راه‌آهن همراه من بیایید. با سه چهار تا بچه کسی به من شک نمی‌کند.» من بچه‌ها را مرتب کردم و به دنبالش تا راه‌آهن آمدیم و بدرقه‌اش کردیم تا رفت تهران.

حفظ روحیه و خویشتن‌داری برای شما در آن شرایط مشکل نبود؟
من می‌دانستم که زندگی خاصی دارم. فراری بودنمان را می‌دانستم. در افغانستان هم که یک هفته در یکی از روستاها میهمان کدخدا بودیم، او طویله خانه‌اش را تمیز کرده بود و داده بود به ما. آن روز به کدخدا و چند نفری که می‌خواستند برای ما گذرنامه بگیرند گفته بود: «من تیر خلاص را به حسنعلی منصور زدم و فرار کردم.» من می‌دانستم با چه کسی زندگی می‌کنم. ولی با این همه حرف‌ها، فکر می‌کنم در آن روزهای فرار، آرامشی که در کنار آن شهید داشتم الآن ندارم. 

بعد از شهادت ایشان آن آرامش را از دست دادم. شاید به خاطر این که ارتباطش با معصومین زیاد بود و این آرامش به من هم منتقل می‌شد. آن روز هم که چند سلاح کمری را پیچیدم دور کمرم و از زابل به طرف مشهد حرکت کردیم، آرامش من بیشتر از الآن بود که در این اتاق نشسته‌ام و دارم حرف می‌زنم. وقتی می‌گفت من می‌دانم حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) مادرم کاری می‌کند، من فکر می‌کردم واقعا حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) آنجا ایستاده است.

شهید اندرزگو کلمه «جمهوری اسلامی» را می‌گفت یا «حکومت اسلامی»؟
قشنگ می‌گفت «جمهوری اسلامی. یک روز جمهوری اسلامی می‌شود. اوایل مردم مورد امتحان قرار می‌گیرند. آقای خمینی به ایران تشریف می‌آورند.» پیش‌گویی‌هایی می‌کرد. من امروز آن را به چشم می‌بینم. ولی آن روزها این حرف‌ها را خیلی جدی نمی‌گفتم حتی یک بار گفتند: «آقایی به نام سیدعلی رییس جمهور می‌شود.» چون نام خودش هم سیدعلی بود گفتم: «نکند خودت می‌خواهی رییس جمهور بشوی؟» جواب داد: «نه! من آن موقع نیستم. مسئولیت من خیلی سنگین است.» 

از شهادت ایشان چگونه مطلع شدید؟
شانزدهم ماه مبارک رمضان سال 1357 بود که شهید اندرزگو آمد تهران. روز نوزدهم در خیابان سقاباشی به کمین ساواک افتاد و به شهادت رسید. ایشان آن روز تلفنی با من صحبت کرد. تلفن خانه ما هم کنترل می‌شد. ساواک هم شبانه به خانه ما ریخت. یعنی از در و دیوار بالا آمدند. من بیشتر شب‌ها آیة‌الکرسی می‌خواندم. شهید اندرزگو گفته بود: «اگر این آیه را بخوانی هیچ اتفاقی نمی‌افتد. هر کس هم بخواهد شب بیاید می‌رود و روز می‌آید. لازم نیست تو بترسی.» آن شب من آیة‌الکرسی را خواندم و خوابیدم. صبح شد که دیدم ساواکی‌ها امدند. بعد فهمیدم همان شب ساواکی‌ها از در و دیوار خانه داشتند بالا می‌آمدند که همسایه‌ها می‌بینند. همسایه‌ها داد و قال راه می‌اندازند و ساواکی‌ها هم می‌روند و صبح می‌آیند. اول وقت ساواک خانه را محاصره می‌کند. من نمی‌دانستم دیشب در خیابان سقاباشی تهران چه اتفاقی افتاده است و از شهادت ایشان بی‌خبر بودم.

کی از شهادت ایشان مطلع شدید؟
همان روز که ساواک به خانه‌مان ریخت به سمت تهرات حرکت کردم و پس از یک سفر طولانی مرا به زندان اوین به همراه بچه‌ها آوردند. وقتی از زندان اوین آزاد شدم آمدم خانه مادرم. آنان خبر داشتند. باورش برایم سخت بود. فهمیدم که ساواکی‌ها وقتی در کوچه سقاباشی محاصره‌اش می‌کنند و به طرفش تیراندازی می‌کنند. شهید اندرزگو با این که مجروح شده بود، کاغذهایی را که به همراه داشت و خیلی به درد ساواک می‌خورد، آن کاغذها را خورده است. وقتی هم که او را روی برانکارد می‌گذارند، روی زمین می‌اندازند تا خون بدنش بیشتر نرود و تا زنده است به دست پهلوی ملعون نیفتد.

در آن لحظه‌ها می‌گویند حتی بعضی از ساواکی‌ها هم متاثر شده بودند. ایشان در آن حال اشهدش را می‌گفت. حالا هر ماه رمضان، خیلی این حالات ایشان به نظرم می‌آید و متاثرم می‌کند. بیشتر وقت‌ها که برای مصاحبه می‌آیند، این حالات شهید اندرزگو می‌آید جلوی چشمانم و گریه می‌کنم. با این همه که این همه مشکلات داشته‌ام و چهار پسر هم بزرگ کرده‌ام ولی هنوز به همان شدت عاطفی هستم.

* منبع: مشرق نیوز



:: مرتبط با: آقا از نگاه دیگران ,
:: برچسب‌ها: امام , خامنه ای , اندرزگو , رئیس جمهور ,
ن : Khangoli
ت : یکشنبه 1393/06/2
خرید و فرش چک مدت دار

س: آیا فروش چک به مبلغ کمتر به شخص ثالث مطلقاً صحیح نیست و یا اینکه اگر مقصود از فروش چک خرید و فروش دین باشد آنگونه که امروزه در بانک ها رایج است اشکال ندارد؟

ج) فروش چک مدت دار به دیگرى به کمتر یا بیشتر از مبلغ مندرج در چک، جایز است و اشکال ندارد آنچه اشکال دارد و جایز نیست این است که مبلغى از کسى قرض بگیرد و در برابر آن چک مدت دار به مبلغ بیشتر از مبلغ قرض به او بدهد. این عمل، قرض ربوى است و حرام است، اگرچه بعید نیست اصل قرض صحیح باشد.




:: مرتبط با: احکام (استفائات) ,
:: برچسب‌ها: امام , خامنه ای , استفتاء ,
ن : Khangoli
ت : چهارشنبه 1393/05/29

نوشته‌های شهید قشنگ، باصفا و عمیق است/ هرچه یاد شهدا بیشتر شود، زندگی حقیقتی‌تر می‌شود


حضرت آقا پس از مطالعه و متبرک نمودن صفحاتی از دست نوشته‌های شهید فرمودند: قشنگ نوشته...این حرف‌هایی که این جوان در این دفتر نوشته، این‌ها هر کدام عمقی دارند، هر کدام از این‌ها یک باطنی دارند.
نوشته‌های شهید قشنگ، باصفا و عمیق است/ هرچه یاد شهدا بیشتر شود، زندگی حقیقتی‌تر می‌شود

به گزارش خبرگزاری دفاع مقدس از مشهد، «مجتبی سالاری» یکی از نزدیکان سردار شهید سبیلیان که در دیدار مقام معظم رهبری با خانواده این سردار شهید در سال 80 حضور داشته، از آن دیدار این‌گونه روایت می‌کند:

آقا تشریف آورده بودند تا از خانواده‌ی شهید، دل جویی کنند؛ تا همسر سردار پاکباز سردار شهید «سید محمود سبیلیان»، مزد سال‌ها صبوری و ایستادگی را با دیدار پیر و مرادش از خدای محمود بگیرد.

ذوق زده شده بود، باورش نمی‌شد. یعنی درست می‌دید؟ نکند چشم‌هایش کم سو شده‌اند؟ خصوصاً الان که باران اشک هم از آن، سرازیر بود.

اما نه، درست دیده بود؛ این چهره‌ی متبسم و نورانی مولا و مقتدایش مقام عظمای ولایت بود که در خانه شهید سبیلیان، رو به روی خود می‌دید.

خانم دکتر نصرتی -همسر شهید- حرف‌های بسیاری برای گفتن داشت: از محمود گفت و از صفا و صداقتش؛ از موجی که به ساحل آرامش رسیده بود. از او که تنها دو بهار با او زیسته بود و اینک 18 بهار با یادش.

دفتر یادداشت‌های سردار را آورد، آقا پس از مطالعه و متبرک نمودن صفحاتی از دست نوشته‌های سردار شهید سید محمود سبیلیان، خلوص، تلاش و درایت محمود را تحسین کردند و فرمودند: قشنگ نوشته...این حرف‌هایی که این جوان در این دفتر نوشته، این‌ها هر کدام عمقی دارند دیگر، هر کدام از این‌ها یک باطنی دارند. او همانطور با صفا نوشته، اما همان نوشته‌ی با صفایی که از روی طبع اولیه‌ی خودش نوشته، همین دارای عمق است. خاصیت ایمان هم همین است که ایمان درست، عمیق است، عمق دارد.

در آن لحظات شیرین و به یاد ماندنی، تصویر زیبای محمود، مقابل دیدگان مبارک آقا بود. حضرت، مطالب مفصّلی پیرامون نقش و وظیفه‌ی سنگین خانم‌های انقلابی و اهل فکر در جامعه کنونی، ایراد فرمودند و افزودند:  خدا ان شاءالله که برکات این شهدای عزیز را روز به روز در جامعه‌ی ما محسوس‌تر و برجسته‌تر کند.

هر چه که یاد این‌ها برجسته‌تر و زنده‌تر شود، زندگی در این کشور، حقیقی‌تر می‌شود و الّا گاهی هست که مردم، ظاهراً زنده‌اند، باطناً حیاتی وجود ندارد. حیاتی که همراه باشد با سرسپردگی و بی اتکایی و دل باختگی به دیگران، چه زندگی‌‌ای است؟ زندگی‌‌ای که در آن هدفی وجود نداشته باشد، چه زندگی‌‌ای است؟

وقتی که این‌ها زنده باشند، روحشان، نامشان، یادشان زنده باشد، زندگی حقیقی خواهد شد و انسان‌ها، با جهت و با هدف، حرکت خواهند کرد. انشاءالله که خداوند خودش همه ماها را به برکت صفا و صداقت اینها (شهیدان) مشمول نور هدایت خودش قرار بدهد.

ان شاءالله که روز به روز همین جور باشد.




:: مرتبط با: بازدید های حضرت آقا , خاطـــــــرات ,
:: برچسب‌ها: امام , خامنه ای , شهید ,
ن : Khangoli
ت : چهارشنبه 1393/05/22
سخنان منتشرنشده آیت‎الله خامنه‎ای پیرامون جنگ، دولت موسوی و وضعیت سیاسی دهه60/
از سال 62 به بعد مسئولیت در جنگ نداشتم/ دولت زیر نظر رئیس جمهور قرار ندارد/ به امام پیشنهاد دادم وزرا را حَکَم ها تعیین کنند/ وزیر صنایع سنگین ناسالم ترین کار را می کند

گروه تاریخ انقلاب - رجانیوز: چندیپیش نشریه رمز عبور با انتشار ویژه نامه ای به بررسی اسرار پذیرش قطعنامه 598 و پایان جنگ پرداخت. به گزارش رجانیوز، بخشی از این ویژه نامه به سخنان منتشر نشده حضرت آیت الله خامنه ای پیرامون اختیارات ریاست جمهوری درزمان جنگ و عدم تبعیت نخست وزیر و برخی از وزرا از ایشان اختصاص داشت، که این بخش را در ادامه می خوانید. 

نسخه الکترونیک نشریه رمز عبور را می توانید از این آدرس تهیه کنید. 

 یكی از مسائل مهم و در عین حال مستور در میان اسرار زمان جنگ، میزان اختیارات، نقش و علت عدم ورود ریاست جمهوری وقت (حضرت آیت‌الله خامنه‌ای) در امور جنگ و همین طور پشتیبانی از جنگ است. براساس سوابق و اسناد موجود، دولت در پشتیبانی از جنگ به خوبی ایفای نقش نمی‌كرد و اگر بخواهیم منصفانه قضاوت كنیم، باید لااقل قبول كنیم كه فرمان حضرت امام خمینی(ره) كه «جنگ در رأس امور است»، توسط دولت جدی گرفته نشده بود؛ واقعاً جنگ در رأس امور دولت نبود. این مطلب نقدی بود كه در زمان جنگ توسط فرماندهان صورت می‌گرفت و سؤال و اشكالی است كه بعد از جنگ توسط محققین و پژوهشگران به آن پرداخته شده است. هرچند برخی از مسئولان معتقد بودند كه دولت بیشتر از این نمی‌توانست از جنگ پشتیبانی كند، ولی براساس آمار و ارقام و در مقایسه با دولت بعثی عراق، می‌توان این ادعا را نپذیرفت.همین مطلب از جمله سؤالاتی است كه در جلسه صمیمی فرماندهان لشكر 27 محمد رسول‌الله(ص) با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ 10/5/1367 مطرح شد و ایشان نیز به طور مشروح و صریح و مستندی به آن پاسخ گفتند.

 
در این زمینه نكاتی مطرح است كه بیان آنها ضروری است:
1- براساس قانون اساسی اولیه (قبل از بازنگری)، سیستم اجرای كشور بدین صورت بود كه بعد از مقام معظم رهبری، ریاست جمهوری، نخست وزیر و هیأت وزیران ساختار اجرایی كشور را تشكیل می‌دادند. براین اساس مسئولیت اجرایی كشور برعهده نخست‌وزیر بود و عملاً ریاست جمهوری به جز معرفی نخست‌وزیر و موافقت با وزیران انتخابی توسط او، نقش دیگری در مسائل اجرایی نداشت. این مسأله باعث شده بود كه مقام ریاست جمهوری به یك مقام تشریفاتی تبدیل شود. وجود این اشكال اساسی باعث شد تا از جمله موضوعاتی كه در بازنگری قانون اساسی مورد بررسی قرار گرفت، همین موضوع باشد. براین اساس، در حكم صادره توسط حضرت امام درباره بازنگری قانون اساسی، بازنگری در ساختار اجرایی كشور مورد تصریح واقع شده است. بعد از بازنگری، پست نخست وزیری حذف و ریاست جمهوری مسئولیت هیأت وزیران را شخصاً برعهده گرفت.
 
2- تعیین نخست وزیر در دور دوم ریاست جمهوری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از موضوعات مهمی است كه نقش اساسی در پشتیبانی از جنگ داشته است. این كه چرا حاج محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ابقای نخست وزیر وقت (آقای میرحسین موسوی) را از حضرت امام درخواست كردند، جزو موارد مهمی است كه حتماً باید به آن پرداخته شود. به نظر می‌رسد دلایل ارائه شده توسط ایشان و توضیحات درباره آن، تاكنون نتوانسته بسیاری از رزمندگان حاضر در صحنه‌های نبرد، سیاسیون و پژوهشگران را اقناع نماید. ولی آنچه در این واقعه مهم است، تبعیت و تعبد حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این موضوع است، به طوری كه علی‌رغم این كه شرط كاندیدا شدن مجدد ایشان برای دور دوم ریاست جمهوری، تعیین نخست وزیری غیر از آقای میرحسین موسوی بوده، ولی به محض اطمینان از نظر حضرت امام مبنی بر ابقای وی، معظم‌له بدون درنگ ایشان را به مجلس شورای اسلامی معرفی كردند. 
 
3- عدم تبعیت و بعضاً لجاجت در تقابل با دستورات ریاست جمهوری وقت، موضوعی بود كه بر عموم مردم پوشیده بود. ایشان نیز علی‌رغم امكان توضیح درباره آن و فشار به دولت، هیچ گاه اقدام به این موضوع نكرده و حفظ وحدت را اصل قرار داده و از بیان آن خودداری كردند.
خوب است توضیحات معظم‌له را درباره موضوعات فوق عیناً نقل كنیم تا تاریخ نسبت به آن قضاوت كرده و بسیاری از شبهات مرتفع گردد:
 «...قضایای جنگ هم كه خودتان می‌دانید. جنگ مسئولیتش با من نیست، حالا هم نبوده، دیروز هم نبوده. عرض كنم كه از سال 62 به این طرف، بنده هیچ گونه مسئولیتی در جنگ ندارم و اگر شما سؤال كردید، اشكالی داشتید، ممكن است بنده آن اشكال شما را در مواردی وارد بدانم؛ ممكن است در مواردی هم چون خبرهای بیشتری از شما بدانم. شما اشتباه می‌كنید در یك سؤالی اما چه سؤال شما وارد باشد چه وارد نباشد، طرف سؤال من نیستم؛ این یك مقوله.
مقوله دوم: مسائل دولتی، این سؤالی كه آقای كوثری اخیراً كردند كه چرا سیاست‌های دولت این نیست؟ خب این مسئولش دولت است نه من. ممكن است بگویید خب مگر دولت زیر نظر رئیس جمهور نیست؟ نه، جوابش نه است... حالا دیگر بالاخره قانون اساسی را می‌خواهید بیاورید اینجا بخوانید، آنی كه من دارم می‌گویم، شما این را به عنوان یك برادر بزرگ‌تر از خودتان كه وارد هم هست تو كارها- من هم كه دارم این حرف را می‌زنم، حرفی نمی‌زنم كه آن طرف منكرش بشوند. این حرف را، در نماز جمعه هم می‌شود زد، منتها من مصلحت نمی‌دانم توی نماز جمعه این چیزها را بگویم، یا در ملأ- اما شما یك عده خواصید. هم صاحب فكرید، صاحب نظرید، لااقل بعضی‌هایتان و هم این كه تو مسائل صاحب اعتقاد هستید، یعنی یك نظری دارید، اعمال نظر می‌كنید. برادرهای مسئولی هم هستید. باید شما اینها را بدانید؛ نه، مسئولش من نیستم.
 
بنده‌ای كه فلان وزیر سه سال است، چهار سال است از نظر من عملش غلط، موضعگیری‌اش در زمینه كاری، نه مسائل سیاسی و خطی- آن كه خبر پوچ است- كار ملموس از نظر من غلط، ضعیف، ناقص است و بنده هیچ قادر نیستم كه این وزیر را نه فقط برش دارم، طبق قانون اساسی من نمی‌‌توانم وزیر را بردارم، باید نخست وزیر به من پیشنهاد كند، من قبول كنم. من نمی‌توانم به نخست وزیر پیشنهاد كنم كه بیا این وزیر را برداریم و اگر نخست‌وزیر صد سال هم به فرض محال، یك نفری را پیشنهاد نكند كه عوض كنیم، بنده قادر به كار نیستم. من مجبورم این وزیری را كه دارم می‌بینم جلوی چشم خودم كه نمی‌تواند كار كند و دارد اشتباه می‌كند و دارد غلط عمل می‌كند، باید تحملش بكنم، قبولش كنم. خب بنده چه كار می‌توانم بكنم؟ اتفاقاً آن وزیر هم شگرد كار را فهمیده... یك مدتی تا دو، سه سال اوایل ریاست جمهوری كه این وزرا هنوز تازه‌كار بودند، نمی‌دانستند چی به كجاست، با اینها رفتار می‌كردیم. بعد یواش یواش وزرا فهمیدند نه، بیخودی از ما می‌ترسند! اصلاً نباید بترسند. تنها جایی كه رئیس جمهور می‌تواند در مورد وزیر اعمال نفوذ بكند، اول، پیشنهاد دولت است كه وقتی نخست وزیر گفت آقا این وزیر را ما می‌‌خواهیم به مجلس بدهیم، رئیس جمهور بگوید: نه، آقا من این وزیر را قبول ندارم؛ اینجا آن گلوگاه قدرت رئیس جمهور است. آن هم كه در دوره دوم ریاست جمهوری به خاطر مشكلاتی كه در باب نخست وزیر پیش آمد كه بنده آن نخست وزیر را قبول نداشتم، بعد امام فرمودند، بنده از امام تبعیت كردم، برادرمان آقای موسوی را تصویب كردم و ازشان حمایت هم كردم؛ تا این ساعت هم من از آقای موسوی همیشه حمایت كردم.
 
بعد این مسأله پیش آمد، من خودم به امام گفتم، گفتم: آقا ما سر قضیه نخست وزیری اینقدر مشكل تحمل كردیم. سر قضیه وزرا من و آقای موسوی به توافق نخواهیم رسید؛ من می‌دانم 13 تا، 15 تا وزیر ما اختلاف پیدا خواهیم كرد. ایشان یك كسی را معرفی می‌كند، من آن را قبول نخواهم داشت، قبول ندارم اصلاً. شما بیایید یك فكری بكنید، این را من خودم به امام گفتم، هیچ كس دیگر پیشنهاد نكرد. پیشنهاد من به امام این بود كه شما بیایید یك حَكمی را- من نگفتم یك هیأت- گفتم یك شخصی را به عنوان حَكم معین كنید كه هر جا من و آقای موسوی اختلاف نظر پیدا كردیم در وزیر، آن حَكم بگوید این، حرفش تمام باشد. امام گفتند این خوب فكری است. من سه نفری را معین می‌كنم؛ سه نفر معین كرد. سه نفر هم مورد رضایت من است: یكی آقای هاشمی، یكی آقای موسوی اردبیلی، یكی آقای حاج احمد آقا. خیلی خب، ما گفتیم بسیار خب، من خودم رفتم به برادرها حكمیت را ابلاغ كردم- سال 64- و گفتم این پیشنهاد من به امام بوده. بنده هم می‌خواهم كار و تكلیف الهی انجام بگیرد؛ من چه كار دارم كه كی می‌آید، كی می‌رود؟ هر كی می‌خواهد بیاید، هر كی می‌خواهد برود. این را شما بدانید، الان هم هر كسی می‌خواهد باید، هر كسی می‌خواهد برود، برای بنده یك سر سوزن والله تفاوت نمی‌كند. من فقط حجت شرعی داشته باشم، بتوانم فردا جواب خدا را بدهم. اگر حجت شرعی داشتم، جواب شماها و جواب ملت را خواهم داد. من از جواب دادن اصلاً باكی ندارم. هر كسی بگوید: آقا چرا؟ می‌گویم كه: وظیفه‌ام بود؛ دهان‌ها بسته می‌شود. من باید آنجا را قرص كنم. حجت را سر قضیه نخست وزیر هم به امام گفتم. گفتم آقا من حجت شرعی می‌خواهم، این جوری برای من حجت شرعی نیست؛ حجت شرعی به من بدهید، من اقدام می‌كنم. امام هم حجت شرعی به من داد، من هم اقدام كردم. سر قضیه وزرا هم همین بود، من گفتم آقا حكمیت، حكمیت را هم امام معین كردند. این حكمیت هم به لطف الهی در حدود 11-10 مورد بین من و آقای نخست وزیر اختلاف سر وزرا بود- به نظرم 11 مورد بود- در 11-10 مورد، 11 تا رأی به نفع آقای نخست وزیر دادند، بنده هم هیچ اظهار نگرانی نكردم.
 
همان وزرا بودند كه وقتی نخستین جلسه هیأت دولت تشكل شد، من آمدم بیرون مصاحبه كردم،- همه‌تان شنیدید قاعدتاً- گفتم: بسیاری هیأت دولت خوبی است، چهره‌ها، چهره‌های پرنوری هستند، چهره‌های باصفایی هستند؛ من محیط صفا اینجا دیدم و اعتقادم هم واقعاً این است كه باید از اینها حمایت كرد، تا الان هم حمایت كردم. این حرف‌هایی هم كه دارم به شماها می‌زنم، به كمتر جمعی ممكن است من بزنم این حرف‌ها را. حالا ممكن است یك فرد، دو فردی، اما به جمع‌ها من این حرف‌ها را نمی‌زنم. برای خاطری كه ظرفیتش را ندارند. شما ظرفیتش را دارید، باید بدانید این را. آن وزیری كه من تعیین‌اش نكردم، با حكمیت آمده، آن حرف من را گوش نمی‌كند؛ حالا شما هم هر چی دلت می‌خواهد، می‌گویی.
 
قبل از این جریان هم من به یكی از برادران وزرا- وزیری است كه اسمش هم تو همین جلسه آورده شده- یك چیزی را من نوشتم. آن برادر جواب من را نوشت. كاغذ نوشت كه مثلاً یك بهانه‌ای آورد. من دوباره جواب نوشتم كه آقا این بهانه است، اینی كه شما نوشتید، این درست نیست، ‌این بهانه است؛ همانی كه گفتیم عمل كنید. آن برادرمان باز یك جواب نوشت كه آره، مثلاً به این دلیل فلان. خب من كه ول‌كن معامله نیستم كه باید دنبال كنیم قضیه را تا به جایی برسیم. این مال سال 63 است یا اوایل 64، قبل از دوره دوم ریاست جمهوری. من دوباره، سه باره نوشتم؛ اینها همه‌اش محفوظ است. اینها كاغذهایی است كه هست توی سوابق و پرونده‌های دستگاه ما؛ موجود است در دفتر. ایشان در جواب چون دید نمی‌تواند هر چی بنویسد ما جواب می‌دهیم، نوشتش كه: برای این كه وقت مثلاً ریاست محترم جمهوری و اینها به مكاتبه و اینها تلف نشود، من دیگر بعد از این جواب نامه را نمی‌دهم! این یعنی تا این حد یك وزیر گستاخی می‌كند بنده هیچ ضعیف نیستم. این را شاید بدانید، من آدمی هستم كه به فضل پروردگار زحمت را بر تن خودم و بر جان خودم تحمیل می‌كنم؛ من تنم از زحمت نمی‌ترسد. هیچ لذت و آسایشی را كه به طور معمول وجود دارد، بنده دنبالش نیستم؛ نه این كه اگر لذت بیاید، پس می‌زنم. اما اصلاً بدن من احتیاج به لذت ندارد. روی زمین خوابیدن، تنها خوابیدن، گرسنگی كشیدن، حتی سختی‌های روحی را من می‌توانم تحمل كنم؛ به هیچ وجه احتیاج به هیچ كس و هیچ چیز و هیچ مقامی ندارم كه بخواهم از آن ملاحظه بكنم. آدم دنبال‌گیری هستم، آدم این جوری قوی است.
 
...آدمی كه این جور است، از گروه فشار نمی‌ترسد؛ دنبال آسایش و راحتی خودش نیست؛ این آدم، ضعیف نمی‌تواند باشد؛ من ضعیف نیستم. اما وقتی كه امكان قانونی من ندارم، فشار قانونی نمی‌توانم روی مقامی بیاورم، بنده مسئولیت آن مقام را به عهده نمی‌گیرم.
 
...یا وزیر صنایع سنگین ملزم نیست كه نیسان پاترول را بگذارد كنار؛ مثلاً تویوتا لندكروز را كه سپاه لازم دارد بسازد یا آن مقدارش را به سپاه بدهد. همین اواخر، یك كاری اینها می‌كردند؛ به نهادها از سهمیه دولتی به قیمت بیش از دولتی، مثلاً فلان ماشین كه قیمت دولتی‌اش 150 هزار تومان است، به 350 هزار تومان به نهادها می‌فروختند كه نهاد این را به قیمت دولتی بگیرد، توی بازار آزاد بفروشد كه استفاده پولی بكند؛ ناسالم‌ترین كارهای عالم، موجب تورم، موجب فساد، موجب ضعف دستگاه‌ها از لحاظ ارتباطات با یكدیگر، كار غلط اندر غلط اندر غلط. بنده وقتی كه اعتراض به این كار كردم، پاسخ من مثبت نبود از طرف مسئولانی كه من به اینها اعتراض كردم كه چرا این كار را می‌كنید؟ البته به نهاد ریاست جمهوری هم آمدند، همین را پیشنهاد كردند- پیشنهاد كرده بودند، من خبر دارم- مثلاً به فلان نهاد به فلان نهاد به فلان نهاد، صدتا، 200 تا، 300 تا، هزار تا، فلان ماشین را دادند. من به نهاد گفتم: یك دانه‌اش را قبول نكنید؛ ما توی این سیكل غلط، حتی به این اندازه قرار نخواهیم گرفت و من قبول نخواهم كرد؛ رد كردم من. وقتی كه اعتراض كردم به مسئولانش، پاسخ این بود كه خب چه كار كنیم؟ ما ارز می‌خواهیم، ما فلان می‌خواهیم ما می‌خواهیم كارخانه اشتغال داشته باشد. البته بعداً فهمیدند؛ از بس اعتراض‌ها از اطراف زیاد شد، فهمیدند كه كار غلطی است. اما بنده كه مسئول قانونی هستم و طبق قانون اساسی شخص اول كشور هستم (بعد از رهبری) و مسئولیت‌های قانون هم زیاد است، اختیارات قانونی من آنقدر نیست كه من بتوانم جلوی این كار غلط را بگیرم. حالا شما می‌فرمایید: چرا پاترول تولید می‌كنند؛ نمی‌دانم، تویوتا نمی‌زنند. این اعتراض‌ها را به من نباید بكنید، سؤال از من نباید بكنید. البته من حالا جواب خواهم داد، بعضی‌هایش كه جواب دارد، اما هدف و به اصطلاح، مخاطب این سؤال‌ها هیچ كدام بنده نیستم؛ این را بدانید و اصلاً به این عنوانی كه بنده بخواهم مسئولیت را برگردانم، نیست. هر چی كه مسئولیتش با من است، با كمال میل قبول می‌كنم و خوب هم انجامش می‌دهم، اما اینها مسئولیتش با بنده به هیچ وجه نیست؛ نه آن مسأله جنگ، نه این. بخشی از سؤال‌های آقایان از این دو مقوله است.»
(بیانات در جمع فرماندهان لشكر 27 محمد رسول‌ الله، 10/5/1367، پادگان گلف اهواز، مركز اسناد ستاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس سپاه محمد رسول‌الله)

منبع: رجانیوز



:: مرتبط با: بیانات آقا ,
:: برچسب‌ها: امام , خامنه ای ,
ن : Khangoli
ت : شنبه 1393/05/18
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب در نماز عید سعید فطر در مصلای امام خمینی (ره) تهران.

تصاویر/ در قنوتم خم ابروی تو در یاد آمد

تصاویر/ در قنوتم خم ابروی تو در یاد آمد


تصاویر/ در قنوتم خم ابروی تو در یاد آمد

عکس: khamenei.ir
منبع: مشرق نیوز



:: مرتبط با: عکس و پوستر ,
:: برچسب‌ها: عکس , پوستر , امام , خامنه ای ,
ن : Khangoli
ت : جمعه 1393/05/10

گزیده‌ای از فتاوای حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره فطریه

در آستانه‌ عید سعید فطر، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR گزیده‌ای از فتاوای آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای درباره‌ احکام فطریه و مبالغ مربوط به سال ۱۳۹۳ را منتشر کرد.
به گزارش گروه سیاسی باشگاه خبرنگاران، متن این استفتائات به شرح زیر است:

۱. مبلغ فطریه سال ۱۳۹۳ در تهران و شهرستان چه مقدار است؟

فطریه عبارت است از سه کیلو گندم یا خرما یا کشمکش یا برنج و مانند اینها و یا پول یکی از اینها که برای امسال (۱۳۹۳) حداقل معادل ۴۵۰۰ تومان می‌باشد. البته بهتر است در تهران ۵۰۰۰ تومان پرداخت شود و همچنین افرادی که می‌خواهند بر اساس برنج پرداخت نمایند بهتر است حداقل ۱۵۰۰۰ تومان در نظر بگیرند.

۲. مبلغ کفاره‌ی سال ۱۳۹۳ افطار عمدی و عذری روزه‌ی ماه رمضان چه مقدار است؟

کفاره یک مد طعام، ۷۵۰ گرم گندم یا آرد یا نان یا برنج یا مانند اینها می‌باشد که اگر بخواهد پول آن را به افرادی بدهد که تبدیل به طعام بشود، می‌تواند در کفاره افطار عذری برای هر روز ۱۵۰۰ تومان و در ابطال عمدی هر روز ۹۰۰۰۰ تومان پرداخت کند.

۳. فطریه‌ی مهمان یک شبه بر عهده‌ی چه کسی است؟

فطریه میهمان یک شبه بر عهده خودش می‌باشد و بر عهده‌ی میزبان نیست.

۴. پرداخت فطریه غیر سادات به سادات و احکام آن چگونه است؟

غیر سادات نمی‌توانند فطریه را به سادات فقیر پرداخت کنند و در صورت پرداخت مجزی نمی‌باشد و ملاک در این امر سرپرست خانواده می‌باشد.

۵. پرداخت فطریه در شهری غیر از شهر شخص پرداخت کننده چگونه است؟

بنابر احتیاط در همان شهری که هست پرداخت شود.

۶. جهت مصرف فطریه چیست؟ و آیا می‌توان آن را برای اماکن مذهبی مصرف نمود؟

مصرف فطریه همان مصرف زکات است؛ ولی احتیاط این است که به فقرای مومن داده شود.

منبع: باشگاه خبرنگاران



:: مرتبط با: احکام (استفائات) ,
:: برچسب‌ها: خامنه ای , استفتاء , فطریه ,
ن : Khangoli
ت : یکشنبه 1393/05/5

حرص نزدن نسبت به حلال الهی مطلوب است

این زهدی که در دنیا نسبت به امر حلال می‌ورزد، به گونه‌ای نباشد که از سیرۀ پیغمبر خارج بشود؛ سیرۀ پیغمبر یعنی آنچه خود آن بزرگوار عمل می‌کردند و به یاران و اصحابشان هم آن را بیان می‌کردند و امر می‌کردند.

ویژه نامه ضیافت - مشرق در ماه مبارک رمضان، روزانه، شرح یکی از احادیث اخلاقی مقام معظم رهبری که در ابتدای درس خارج معظم‌له مطرح می‌شود را برای مخاطبین منتشر می‌کند.

حدیث:

فى الكافی، عن الباقر... قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): طوبی لمِن توَاضع لله تِعالی ،و زَهٍد فی ما أحَلَّ اللهُ تعالی، و زَهد فی ما أحلَّ اللهُ تعالی له من غیر رَغبة عن سیرَتی، و رَفضَ زَهرَة الدنیا من غیر تحَوّلٍ عن سنتّی.[1]

شرح:

این حدیث، دنبالۀ همان مواعظ پیامبر مکرّم (صلی الله علیه و آله) است. گویا یکی از نشانه‌های تواضع لله این است که انسان در دنیا زهد بورزد، بی رغبتی نشان بدهد. نه فقط نسبت به آنچه بر او حرام شده، حتی نسبت به آن چیزهایی که برای او حلال است، در مورد اینها هم انسان بی رغبتی نشان بدهد. سپس در ادامه می‌فرمایند: لکن این زهدی که در دنیا نسبت به امر حلال می‌ورزد، به گونه‌ای نباشد که از سیرۀ پیغمبر خارج بشود؛ سیرۀ پیغمبر یعنی آنچه خود آن بزرگوار عمل می‌کردند و به یاران و اصحابشان هم آن را بیان می‌کردند و امر می‌کردند؛ یعنی ترک دنیا مطلوب نیست، حِرص نزدن به آنچه حلال است، مطلوب است. یک وقت انسان همۀ آنچه را که بر او حلال است، ترک می کند! حیوانی نمی‌خورد، گوشت نمی‌خورد، خواب نمی‌کند، ازدواج نمی‌کند و ،... اینها بر خلاف سنتّ پیغمبر است، سنتّ پیغمبر این نیست.

حرص نزدن نسبت به حلال الهی مطلوب استاز این مرتبه، نباید فورا به نقطۀ مقابلش منتقل شد که: بنابراین، حال که ما بایستی ترک دنیاً نکنیم، معنایش این است که همۀ آن چیزهایی که در دنیا مایۀ بهجت و سرور و جالبِ توجّه ماست، به همۀ آنها اقبال کنیم، رو بیاوریم. نه، هر چه انسان هوس می‌کند بخورد، حلال هم هست، هر چه انسان هوس می‌کند بپوشد، هر نوع تجمّلی که انسان در زندگی دوست میدارد آن را انجام بدهد، نه، اینها همه اش ممکن است حلال هم باشد ،حرام هم نباشد، اسراف هم نباشد، اماّ زهدِ در اینها مطلوب است، در آنچه حلال است هم بی رغبتی مطلوب است. سیرۀ پیغمبر این است که دنیا را ترک نکند اماّ چسبیدن به مشتهیات نفس در دنیا ولو آن مشتهیات حلال هم باشد، این هم مطلوب نیست.

در ادامه می‌فرماید: چشم بپوشد از زیبایی‌های دنیا! زَهرَة الدنیا یعنی زیبایی‌ها و طراوت‌ها و جاذبه‌های دنیا. در اینجا نیز این قید وجود دارد که از سنتّ پیغمبر نبایستی روی برگرداند. ترک دنیا مطلوب نیست، اماّ چسبیدن به دنیا و همۀ مشتهیات را بجا آوردن و اشباع نفس از مشتهیات، این هم نامطلوب است.[2]



[1] - الشافی، صفحه 821

[2] -2/8/1391

مشرق نیوز



:: مرتبط با: شرح حدیث از آقا ,
:: برچسب‌ها: حدیث , امام , خامنه ای ,
ن : Khangoli
ت : شنبه 1393/05/4
«رهبر ایران در موضوعات محوری مذاکرات هسته‌ای تسلیم‌ناپذیر ظاهر شده و می‌خواهد غرور ملی را حفظ کند.»


روزنامه لس‌آنجلس تایمز در تحلیلی به قلم پل ریشتر خاطرنشان کرد: ایران سال گذشته موافقت کرد به مذاکرات بر سر برنامه هسته‌ای‌اش بپیوندد و همین تصمیم‌گیری، بحث‌هایی تازه راجع به رهبر معماگونه ایران آیت‌الله «علی خامنه‌ای» برانگیخت.
سوالی که در ذهن متبادر شد عبارت بود از اینکه آیا این روحانی انقلابی مصمم آنگونه که خود نیز می‌گوید هرگز تسلیم غرب نخواهد شد؟ مذاکرات هسته‌ای ماه جاری میلادی در وین به جزئیات بیشتری راجع به «رهبر» ایران پرداخت. از دیدگاه غرب و کارشناسان هسته‌ای، تصویر ارائه شده مبنی بر اینکه ایران به واسطه توافق، برنامه هسته‌ای خود را محدود می‌کند دلگرم‌کننده نیست.
لس‌آنجلس تایمز می‌افزاید: درباره موضوعات محوری مورد منازعه یعنی ظرفیت ایران برای غنی‌سازی اورانیوم، رهبر ایران اعلام کرده که تسلیم تقاضای طرف‌های مذاکره برای کوچک کردن ابعاد برنامه هسته‌ای ایران نخواهد شد بلکه برعکس بر گسترش آن تاکید دارد فارغ از اینکه قدرت‌ها با آن موافق باشند یا نباشند.
این روزنامه خاطرنشان کرد: رهبر ایران با سخنان مهم خود در تاریخ 7 ژوئیه/ 16 تیر/ آب پاکی را روی دست غرب ریخت و با اشاره به مسائل فنی مذاکرات، یک سری «خطوط قرمز» را ترسیم کرد.
لس‌آنجلس تایمز با اشاره به اینکه غرب درصدد برچیدن زیرساخت‌های غنی‌سازی در ایران است و در مقابل وعده لغو تحریم‌ها در آینده را می‌دهد، نوشت: اما به نظر می‌رسد (آیت‌الله) خامنه‌ای مصمم است در هر دو موضوع پیروزی را به خانه ببرد؛ هم تحریم‌ها را از میان بردارد و هم تقریبا کل برنامه هسته‌ای خود را حفظ کند. در این ارتباط سوزان مالونی کارشناس مسائل ایران در موسسه «بروکینگز» گفته است «به نظر نمی‌رسد رهبر ایران حاضر به سازشی بنیادین باشد.» رابرت آینهورن از مشاوران اسبق اوباما در امور ایران هم اعلام کرده است «ایران در سکوت کامل اهدافش در غنی‌سازی را به پیش می‌برد.»
روزنامه آمریکایی با بیان اینکه ایران درصدد حفظ ظرفیت غنی‌سازی صنعتی است افزود: رهبر عالی ایران هدفش این است به همه وعده‌هایش که به ایرانیان داده است عمل کند و اجازه ندهد برنامه هسته‌ای که «یک غرور ملی» است هرگز کوچک شود، بلکه توسعه هم پیدا کند. او مطالبات غرب را که از ایران می‌خواهد برنامه هسته‌ای‌اش سخت‌افزار کمتری داشته باشد، بازرسی‌های سرزده بیشتری انجام شود و تحریم‌ها فقط معلق بماند و لغو نشود را به نوعی قلدری و زورگویی غرب علیه ایران می‌داند و هرگز زیر بار آن نخواهد رفت.
«علی واعظ» کارشناس مسائل ایران در «گروه بحران بین‌الملل» در استانبول اظهار می‌دارد: «تنها توافقی مورد قبول و تایید رهبر ایران خواهد بود که کرامت و اصول بنیادین انقلاب اسلامی ایران را محترم شمرده باشد.»
لس‌آنجلس تایمز از قول یک دیپلمات غربی بدون ذکر نام نوشت: مواضع سرسختانه (آیت‌الله) خامنه‌ای که در این ماه بیان شد، بیانگر آن است که او آماده است اگر لازم ببیند از توافق عقب‌نشینی کند.
لس‌آنجلس تایمز در پایان نوشت: آیا امکان دارد مطالبات ایران فقط برای ژست گرفتن باشد و رهبری در آخرین دقایق تسلیم شود. سوزان مالونی می‌گوید: «واقعا هیچ شواهدی که دلالت کند این اتفاق رخ خواهد داد، به چشم نمی‌خورد.»
منبع: کیهان



:: مرتبط با: آقا از نگاه دیگران ,
:: برچسب‌ها: امام , خامنه ای , امریکا ,
ن : Khangoli
ت : شنبه 1393/05/4
 

به جای عیوب دیگران، سرگرم عیوب خود باشیم

سرگرم عیوبِ نفس خودمان باشیم، زیرا این کار ما را از پرداختن به عیوب دیگران مشغول می‌کند.

ویژه نامه ضیافت - مشرق در ماه مبارک رمضان، روزانه، شرح یکی از احادیث اخلاقی مقام معظم رهبری که در ابتدای درس خارج معظم‌له مطرح می‌شود را برای مخاطبین منتشر می‌کند.

حدیث:

فى الكافیِ، عن الباقر... قاِل رسول الله (صلی‌الله علیه و آله): طوبیِ لمِن شَغله خوفُ الِله عن خوف الناس، طوبی لمَن مَنعه عیبهُ عن عیوب المؤمنینَ مِن اخوانه ،طوبی لمَن تواضَع لله تعالی.[1]

شرح:

حدیثاین، همان حدیثی است که صدر آن را در جلسۀ قبل خواندیم که جابر از رسول مکرّم (صلی‌الله علیه و آله) نقل می‌کند که می‌فرماید: ما نشسته بودیم، حضرت سوار بر ناقۀ خود عبور کردند و بیاناتی را فرمودند، از جمله این که خوشا به حال کسی که ترس خدا او را از ترس از مردم مشغول کند؛ یعنی آنچنان قلبِ او از خشیت الهی لبریز بشود که جایی برای ترس از این و آن باقی نماند و مظهر تامّ و تمامش آنجایی است که در یک عملی که امرش دائر بین ملاحظۀ خوف الهی یا ملاحظۀ خوف مردم است، انسان طبق تکلیفش عمل می‌کند.

اصل دیگر این است که سرگرم عیوبِ نفس خودمان باشیم، زیرا این کار ما را از پرداختن به عیوب دیگران مشغول می‌کند. ما عیوبی داریم که نه فقط آن را نمی‌شناسیم، بلکه حتی گاهی آن را حُسن تصوّر می‌کنیم! می‌پنداریم که این، حُسنِ ماست در حالی که عیبِ ماست. بنابراین، باید دقتّ بکنیم تا عیب را پیدا بکنیم. بعد از پیدا کردنِ عیب، به رفعِ آن بپردازیم. همۀ اینها مراحلِ دشواری است که اگر انسان این اشتغال را پیدا کند، این وظیفه را برای خود قائل باشد که به عیب خود بپردازد، دیگر مجالی برای او باقی نمی‌ماند که به عیب این و آن بپردازد. این «طوبی»ها که فرموده است، به این معناست که خوشا به حال آن کسی که این خصوصیات را دارد.[2]



[1] - الشافی، صفحه 821

[2] - 1/8/1391


منبع: مشرق نیوز


:: مرتبط با: شرح حدیث از آقا ,
:: برچسب‌ها: حدیث , امام , خامنه ای ,
ن : Khangoli
ت : چهارشنبه 1393/05/1

چرا مرگ را در ظاهر قبول داریم ولی در باطن خیر

در اینجا هزار کار می توانیم برای نجات خودمان انجام بدهیم؛ توسّل کنیم، خدمت کنیم، تلاش کنیم، مجاهدت کنیم، همه کار می‌توانیم بکنیم اماّ آنجا که رفتیم، دست‌ها بسته است، برای نجات خودمان از مشکلاتی که آنجا ممکن است پیش بیاید، راهی وجود ندارد، این را باید از عُمق جان باور کرد.

ویژه نامه ضیافت - مشرق در ماه مبارک رمضان، روزانه، شرح یکی از احادیث اخلاقی مقام معظم رهبری که در ابتدای درس خارج معظم‌له مطرح می‌شود را برای مخاطبین منتشر می‌کند.

حدیث:

فى الكافی، عن الباقر (علیه السلام): سَمعتُ جابرَ بنَ عبدالله یقوِل: انّ رسولَ الله (صلی‌الله علیه و آله) مرّ بِنا ذِاتَ یوم و نحن فی نادینا و هو علی ناقَته و ذلک حینَ رجَع مِن حَجّة الوداع فَوَقَف علینا فسَلٍّم فرَدَدنا علیه سلامَه ثمّ قال: ما لی أری حُبَّ الدنیا قد غَلب علی کثیر من الناس حتیّ کأنّ الموتَ فی هذه الدنیا علی غیرهِم کُتبِ و کأنّ الحقَّ فی هذه الدنیا علی غیرهِم وَجب و حتیّ کأن لمیسَمَعوا و یرَوا منِ خَبرِ الامواتِ قبلَهم سبیلُهم سبیلُ قوم سَفرٍ عَمّا قلیلٍ إلیهم راجعون یبُوَّئونهَم اجداثهَم و یأکُلون ترُاثهَم فیظُنوّن أنهّم مَخلَّدون بعدَهم هیهاتَ هیهات أ ما یتَعَّظُ آخِرُهم بأوّلهٍم! لقد جَهلِوا و نسُوا کلَّ واعظٍ فِیِ کتاب الله و أمنِوا شَرَّ کلِّ عاقبةِ سَوء و لمیخَافوا نزُولَ فادحةٍ و بوَائق حادثةَ.[1]

ترجمه:

امام باقر علیه السلام فرمودند: از جابر بن عبد اللَّه شنیدم كه می‌گفت: روزى رسول خدا (ص) هم چنان كه سوار شتر بود از كنار انجمن ما گذر كرد و این جریان وقتى بود كه از سفر حجة الوداع باز میگشت پس در نزد ما كه رسید توقف كرده بر ما سلام كرد آنگاه فرمود: چه شده كه مى‏بینم دوستى دنیا بر بیشتر مردم چیره شده بحدى كه گویا مرگ در این دنیا بنام دیگران ثبت شده؟ و گویا حق و حقیقت در این جهان بر جز اینها واجب گشته، و تا اینكه گویا سرگذشت مردگان پیش از خود را نشنیده و ندیده‏اند، (با اینكه) راه ایشان همان راه مردم مسافر است و بزودى‏ بسوى آنان (یعنى مردگان) بازگردند، خانه‏‌هاى آن مردگان گورشان باشد و اینان میراث آنان را خورند، اینها پندارند پس از آن مردگان همیشه خواهند ماند! هیهات هیهات! [آیا] دنبالان از جلو رفتگان پند نگیرند؟ براستى كه از یاد برده و فراموش كردند هر پند دهنده‏اى را در كتاب خدا و از شر هر سرانجام بدى ایمن و آسوده خاطر گشته و از نزول بلاهاى سخت و پیش آمدهاى ناگوار ترس ندارند.

شرح:

حِضرت باقر (علیه السلام) روایت می کنند از جابر بن عبدالله، سند روایت سند معتبری است. می گوید جمع شده بودیم، مشغول گفتگو بودیم، حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله) سوار شترشان بودند، از کنار ما عبور کردند ـ فرمایش پیغمبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) ، خطاب به ماهاست، دربارۀ ما این حرف گفته شده ـ می‌فرمایند: چگونه است که می‌بینم محبتّ دنیا بر بسیاری از مردم غالب شده! گویا مرگ برای آنها نیست و فقط برای دیگران مرگ مقدّر و معینّ شده است، اینها بنا نیست بمیرند! اینطور مکِبّ بر دنیا و محبتّ دنیایند، کأنهّ بنا نیست از دنیا جدا بشوند. این حقوقی که مردم دارند، مسلمان‌ها دارند، گویا این حقوق بر اینها واجب نشده است و بر دیگران این حقوق واجب شده است! گویا اصلاً اطلاعی ندارند از مردمی که قبل از اینها وارد عالمَ اموات شدند و مرُدند. کلمۀ سَفر جمع سافرِ است.

حدیثگویا اینها خیال می کنند که این مرُده هایی که رفتند، این مرُده ها مسافرانی هستند که به زودی به طرف اینها برمی گردند. کأنهّ اصلاً مرگ به معنای واقعی اش برای اینها جا نیفتاده! مرُده‌ها را در قبرها جا می دهند، میراث آنها را می خورند، خیال می کنند که خودشان بعد از این مرُده ها تا ابد بناست در دنیا بمانند! کأنهّ باورشان این است.

ممکن است ما بگوییم: ما که مرگ را قبول داریم. بله، در ذهنمان قبول داریم ،اماّ در باطنِ دلمان کأنهّ قبول نداریم که روزی باید از این عالم به عالمَ برزخ برویم و وارد در یک عالمَ عجیب ناشناخته ای شویم که انسان قادر بر کوچکترین عملی برای نجات خودش نیست.

در اینجا هزار کار می توانیم برای نجات خودمان انجام بدهیم؛ توسّل کنیم، خدمت کنیم، تلاش کنیم، مجاهدت کنیم، همه کار می‌توانیم بکنیم اماّ آنجا که رفتیم، دستها بسته است، برای نجات خودمان از مشکلاتی که آنجا ممکن است پیش بیاید، راهی وجود ندارد. این را باید از عُمق جان باور کرد، صِرف باورِ عقلی و ذهنی کافی نیست (فادِحَة به معنای حوادث سخت و دشوار است).[2]



[1] - 17/7/1391

[2] - الشافی، صفحه 821

منبع: مشرق نیوز


:: مرتبط با: شرح حدیث از آقا ,
:: برچسب‌ها: حدیث , امام , خامنه ای , مرگ ,
ن : Khangoli
ت : دوشنبه 1393/04/30

در قیامت چطور جواب این‌ها را بدهم؟

من چشمم که می‌افتاد به این جمعیت گاهی اوقات تنم می‌لرزید، می‌گفتم پروردگارا! من در قیامت چطور جواب این‌ها را بدهم....
به گزارش گروه سیاسی باشگاه خبرنگاران به نقل از khamenei.ir ، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب طی دیداری با واحد روحانیت حزب جمهوری اسلامی در تاریخ ۶۴.۰۶.۲۱ فرمودند:
 
بنده اعلام کرده‌ام و حالا هم به شما برادران عزیز دارم عرض می‌کنم من تابع حجت شرعی‌ام. یک روزی بود بنده در مسجد کرامت مشهد نماز می‌خواندم، منبر می‌رفتم، سخنرانی می‌کردم بعد از نماز، منبر یعنی نمی‌رفتم می‌ایستادم صحبت می‌کردم. چشمم به این جمعیت که می‌افتاد آن جمعیت در مساجد مشهد نظیر نداشت، یعنی مسجد پدر خودم که پنجاه سال بود نماز می‌خواند بعد از نماز ایشان می‌آمدند برای مثلاً فرض کنید که صحبت من بود گوش کنند یا نماز ما و آن اجتماع مسجد ما ده برابرِ مثلاً اجتماع مساجد معروف و معتبر مشهد بود، تمام این مساجدی که بود مشهد، بدون استثناء. یک اجتماع عظیمی از در و دیوار، واقعاً از در و دیوار جمعیت همین‌طور می‌چسبیدند که بیایند نماز و بیایند گوش کنند آن حرفهای ما را.

من چشمم که می‌افتاد به این جمعیت گاهی اوقات تنم می‌لرزید، می‌گفتم پروردگارا! من در قیامت چطور جواب این‌ها را بدهم؟ این همه مسجد خالی شد تو مشهد که مسجد ما پر شد. آخر من چطور جواب این‌ها را بدهم؟ واقعاً تنم می‌لرزید. بار‌ها با خودم فکر می‌کردم در آن وقت که از این کارهائی که دارم می‌کنم، نماز می‌خواندم و تفسیر می‌گفتم و حدیث روی تخته می‌نوشتم و از این کارهائی که آن وقت‌ها جدید بود، نو بود اینکار‌ها، جاذبه داشت، می‌گفتم بیایم کنار، منصرف بشوم و اینکار‌ها را نکنم که این جمعیت یک خرده‌ای، بعد فکر می‌کردم که خب آن نهیب تکلیف وظیفه و این‌ها که آیا مثلاً جایز هست جایز نیست.

خب منی که تنم از فرضاً چند هزار آدم می‌لرزیده، آن روز، حالا چند میلیون آدم را رو دوش من سوار کردند و بنده باید این‌ها را از این پل صراط عبور بدهم مگر می‌شود این کار. مگر بنده حاضرم بدون احراز تکلیف شرعی کاری بکنم والله حاظر نیستم و نخواهم کرد. آن چیزی را که احراز کردم آن را عمل می‌کنم ولو تمام عالم با او مخالف باشند. آنی را که احراز کردم که خلاف است عمل نمی‌کنم ولو تمام عالم بر طبق او بیایند بگویند که اینکار باید انجام بگیرد.

منبع: باشگاه خبرنگاران


:: مرتبط با: خاطـــــــرات ,
:: برچسب‌ها: خاطرات , امام , خامنه ای ,
ن : Khangoli
ت : شنبه 1393/04/28

توصیه‌ی آیت‌الله خامنه‌ای به شاگردانشان

خیلی از شاگردهای ما درگیر مبارزات بودند. از بس گرم کارهای مبارزاتی میشدند، به نظرشان می‌آمد که این حرفهای مکاسب و استدلالهای کفایه فایده‌اش چیست...
 به گزارش گروه سیاسی باشگاه خبرنگاران به نقل از khamenei.ir ،‌ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب طی بیاناتی در دیدار علما و روحانیون خراسان شمالی در تاریخ ۱۳۹۱.۰۷.۱۹ فرمودند:
 
بنده از دوران مبارزات، خودم درگیر مبارزات بودم. در مشهد درس مکاسب و کفایه میدادم. خیلی از شاگردهای ما درگیر مبارزات بودند. از بس گرم کارهای مبارزاتی میشدند، به نظرشان می‌آمد که این حرفهای مکاسب و استدلالهای کفایه فایده‌اش چیست. مکرر بنده به آنها میگفتم: آقاجان! بی‌مایه فطیر است؛ باید مایه پیدا کنید. اگر مایه پیدا کردید، آن وقت میتوانید در منصب و جایگاهی مثل جایگاه امام بزرگِ عالی‌مقام، این حرکت عظیم را انجام دهید.

منبع: باشگاه خبرنگاران


:: مرتبط با: خاطـــــــرات ,
:: برچسب‌ها: خاطره , امام , خامنه ای , شاگرد ,
ن : Khangoli
ت : جمعه 1393/04/27

اینهایی که این‌جا نشسته‌اند، از امریکا می‌ترسند!

سران یکی از کشورها که یک جوان انقلابی بود گفت: همه‌ حرفهای شما درست است، منتها من به شما بگویم که به خودتان نگاه نکنید که از امریکا نمی‌ترسید؛ همه‌ اینهایی که در این‌جا نشسته‌اند، از امریکا می‌ترسند....
به گزارش گروه سیاسی باشگاه خبرنگاران به نقل از khamenei.ir ، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب طی بیاناتی در دیدار فرمانده و جمع کثیری از پرسنل نیروی هوایی ارتش در تاریخ  ۱۳۶۸.۱۱.۱۹ فرمودند:
 
این خاطره را بارها نقل کرده‌ام که در یکی از مجامع بین‌المللی که نطق خیلی پُرشوری در آن‌جا علیه تسلط قدرتها و نظام سلطه در دنیا ایراد کردم و امریکا و شوروی را در حضور بیش از صد هیأت نمایندگی و رؤسای دولتها، به نام کوبیدم و محکوم کردم، بعد از آن نطق، عده‌ی زیادی آمدند تحسین و تصدیق کردند و گفتند: همین سخن شما درست است. یکی از سران کشورها که یک جوان انقلابی بود - و البته بعد هم او را کشتند - نزد من آمد و گفت: همه‌ی حرفهای شما درست است، منتها من به شما بگویم که به خودتان نگاه نکنید که از امریکا نمی‌ترسید؛ همه‌ی اینهایی که در این‌جا نشسته‌اند، از امریکا می‌ترسند! بعد سرش را نزدیک من آورد و گفت: من هم از امریکا می‌ترسم!!

منبع: باشگاه خبرنگاران


:: مرتبط با: خاطـــــــرات ,
:: برچسب‌ها: خاطره , امام , خامنه ای , امریکا ,
ن : Khangoli
ت : جمعه 1393/04/27
شاعری که در محضر رهبر انقلاب غوغا کرد

بابایی: تمام دنیا را با تحسین رهبر انقلاب عوض نمی‌کنم/ رزقی از رزق‌های خداوند که نصیب شاعران می‌شود

من بسیاری از دوستان شاعر را می‌شناسم که شعرهایشان می‌تواند مورد تحسین آقا قرار بگیرد.
گروه فرهنگی مشرق - احمد بابایی گفت: اگر تمام دنیا را در قبال شعرم به من بدهند، من آن را با یک تحسین ایشان در واکنش به این شعر عوض نمی‌کنم و به من حق بدهید اگر در زمان شعرخوانی بغض کرده بودم.

 احمد بابایی همان شاعر جوانی است که در دیدار امسال شاعران با رهبر انقلاب شعری درباره درباره فتنه اخیر تکفیری‌ها و جریان تروریستی داعش خواند و شعرش با تشویق مقام معظم رهبری و دیگر شاعران حاضر در جلسه روبرو شد. شعر او این گونه شروع می‌شد:

خبر، آمیخته با بغض گلوگیر شده‌ست

سیل دل‌شوره و آشوب، سرازیر شده‌ست

سرِ دین، طعمه‌ی سرنیزه‌ی تکفیر شده‌ست

هر که در مدح علی شعر جدید آورده‌ست

گویی از معرکه‌ها نعش شهید آورده‌ست

شعر این شاعر جوان، همه را به وجد آورد و شور زیادی به جلسه بخشید. آقا هم بارها از آن تعریف کردند و فرمودند جوان‌ها امشب غوغا می‌کنند.

بعد از این جلسه شعر بابایی بارها دست به دست شد و در گروه‌ها و شبکه‌های مجازی، استقبال فراوانی به خود دید. با این شاعر جوان درباره دیدار و شعری که در مراسم خواند گپ و گفتی داشته‌ایم که در ادامه می‌آید:

**صمیمیت جلسه حیرت انگیز است

آقای بابایی جلسه دیدار شاعران با رهبر انقلاب را چگونه دیدید؟

من این جلسات را در راستای یک سنت تاریخی شیعی می‌بینم. در میان شیعیان رسم بر این است که شیعیان گاه به گاه یا حداقل سالی یک بار دینشان را به مولایشان عرضه می‌کنند، مبادا کج رفته باشند و دینشان را با میزان مولایشان می‌سنجند. شاعران هم در همین راستا، سالانه به دیدار رهبر انقلاب می‌روند. این دیدار سالانه شاعران محفل بسیار بسیار صمیمی است و میزان صمیمیتش برای کسانی که با این فضا آشنا نیستند، حیرت انگیز است و کسانی که برای اولین بار در این جلسات شرکت می‌کنند با حیرت از جلسه بیرون می‌روند. شاعران هر سال در این جلسه شرکت می‌کنند و دست آوردهای فرهنگی و حتی می‌توان گفت دین خود را به ایشان عرضه می‌کنند و این ادامه همان سنت حسنه تاریخی شیعه است.

ایشان هم در سخنانی با جمع بندی‌های حکیمانه‌ای که درباره شعر دارند، نقطه گذاری‌های شعر فارسی را هم جهت با دین تنظیم می‌کنند و هدف گذاری‌های پیش رو شعر را تبیین و راه را پیش روی شاعران نشان می‌دهند.

**حضور در جلسات دیدار با رهبری از رزق‌های خداوند است

اولین بار بود که در این دیدار سالانه نیمه ماه مبارک رمضان شرکت می‌کردید؟

نه. قبلا هم روزی‌ام شده بود تا در این جلسات شرکت کنم. می‌گویم روزی، چون اعتقاد دارد دیدار ولی خدا، رزق است و خداوند آن را نصیب بعضی افراد و شاعران می‌کند و خیلی هم خوشحال هستم که لیاقت حضور در این جلسات را داشته‌ام و این رزق خاص نصیبم شده است. اما امسال اولین سالی بود که توفیق شعرخوانی پیدا کردم.

**زمان سرودن شعر بغض داشتم

از حال و هوای شعرخوانی در این دیدار می‌گویید؟ شما خیلی خوب شعرتان را اجرا می‌کردید و در بخش‌هایی هم، شعرخوانی‌تان همراه با بغض بود و جمع حاضر را هم تحت تاثیر قرار دادید. چه حس و حالی داشتید؟

دو مطلب در این باره وجود دارد. اول اینکه زمان سرودن شعر بغض داشتم و دلیلی که مرا به سرودن این شعر وا داشت خیلی بغض آلود بود. ببینید الان در منطقه یک جنایت و خیانت توسط بنیادگرایی سلفی و تکفیری انجام می‌شود و این کار اتفاقا برای شبیه سازی جمهوری اسلامی و ارائه نسخه بدلی از انقلاب اسلامی است و این بنیادگراها با این حرکت‌های بی‌ارزش و این جنایت‌ها مانند خوارج رفتار می‌کنند تا حرکت اساسی انقلاب و اصل ولایت فقیه را در میان این حرکت‌ها گم و کم رنگ شود. هر کس که در این فضا زندگی می کند می‌داند جمهوری اسلامی حاصل خون شهدا است نه تنها شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی بلکه شهدای اسلام از ابتدا تا کنون و این انقلاب نتیجه قرن‌ها مظلومیت شیعه است و این دستاورد کار را به آنجا رسانده که ولایت فقیه را به عنوان راهی برای آزادی خواهی و عدالت خواهی به تمام دنیا معرفی کند. آن وقت در این فضا یک بنیادگرایی پوچ و احمقانه به دنبال این است که کل سیستم ولایت فقیه و این دستاورد را دچار تزلزل کند که البته نمی‌توانند و دست مکر یهود در این توطئه و فتنه آشکار است و من هم در شعرم به این مکر اشاره کرده بودم.

**به من حق بدهید اگر بغض کرده بودم

پس یک بخش این بغض به زمان سرودن شعر برمی‌گردد که از دیدن این وضعیت متاثر بودم. درباره زمان شعرخوانی هم باید بگویم در آن زمان من در محضر کسی شعر می‌خواندم که همه دشمنی‌های این جریان را با ایشان می‌دیدم و شعرم هم دقیقا در همین ارتباط بود. خیلی خوشحال شده بودم که شعرم با تحسین ایشان روبرو شده بود و نفس به نفس که شعر می‌خواندم و تایید ایشان را می‌دیدم خدا را شکر می‌کردم که حرف‌هایی که در شعرم آورده‌ام، درست است. اگر تمام دنیا را در قبال شعرم به من بدهند، من آن را با یک تحسین ایشان در واکنش به این شعر عوض نمی‌کنم و به من حق بدهید اگر در زمان شعرخوانی بغض کرده بودم.




خودتان این شعر را برای خواندن در آن جلسه انتخاب کرده بودید؟

نه و در اینجا از محبت دوستانی که امر کردند من آن شعر را در محضر رهبر انقلاب بخوانم تشکر می‌کنم. اگر خودم بودم ترجیح می‌دادم شعری درباره بیداری اسلامی بخوانم اما آقای قزوه و آقای مرزبان و آقای نظری و دیگر دوستان از روی عمد دنبال این بودند که من این شعر را بخوانم که اتفاقا خیلی هم خوب شد و از این راهنماییشان بسیار سپاسگزارم.

**تعریف رهبر انقلاب از شعر مانند سخنان امام (ره) درباره هنر بود

درباره صحبت‌های رهبر انقلاب بعد از شعرخوانی‌ها هم صحبت می‌کنید؟ کدام بخش از صحبت‌های ایشان بیشتر در ذهن شما ماند و اثر ماندگارتری گذاشت؟

ایشان هر سال بیشتر صحبت می‌کردند منتها امسال با کرامت،‌ وقت بیشتر را به شاعران دادند و کمتر صحبت کردند اما در همان صحبت‌ها، دو مطلب خیلی حیاتی بود. اولا ایشان در تعریف شعر، نوع دیگری از تعریف را ارائه کردند؛ درست مثل همان سخنانی که حضرت امام خمینی در تعریف هنر در اواخر سال 67 مطرح کردند و ظلم ستیزی و عدالت محوری را اساس هنر دانستند و گفتند ما هنر برای هنر را قبول نداریم و هنر باید در خدمت و دین و عدالت باشد، در این دیدار هم رهبر انقلاب تعریف بسیار جامعی از شعر ارائه کردند که مانند تعریف امام از هنر بود و در راستای کمک به مظلوم و ظلم ستیزی تعریف می‌شد. نکته دیگری هم که ایشان در سخنانشان به آن اشاره کردند و صراحتا به اهل هنر و خصوصا شعرا آن را یادآوری کردند، این بود که وظیفه خود را به عنوان یک شاعر بشناسیم و بدانیم که شعر چه کارکردها و تاثیرهایی دارد.

**کاش جلسات سالی دو بار بود

آرزویی درباره این دیدارها دارید که در سال‌های آینده محقق شود؟

من بسیاری از دوستان شاعر را می‌شناسم که شعرهایشان می‌تواند مورد تحسین آقا قرار بگیرد و جایشان در این جلسات خالی است. کاش فرصت بیشتری برای این دیدارها داشتیم. کاش این امکان فراهم می‌شد که شاعران حداقل سالی دوبار به خدمت ایشان برسند و شعر بخوانند. خاک این کشور برای شعر و پرورش شاعر بسیار حاصلخیز است و به قدری ما شاعران خوب داریم که مطمئن هستم اگر تا سال‌های سال شاعران در محضر رهبر انقلاب حاضر شوند و هر سال فقط شعر اولی‌ها و بدون تکرار شعر بخوانند،‌ جریان به گونه‌ای خواهد بود که تا 10 سال شاعران فقط نفری یک بار شعر بخوانند و رهبری شعرهای ایشان را بشنود. من چون خودم طعم شعرخوانی در محضر آقا را چشیده‌ام آرزو می‌کنم چنین شرایطی برای دیگر شاعران هم فراهم شود.

منبع:مشرق نیوز



:: مرتبط با: آقا از نگاه دیگران ,
:: برچسب‌ها: شاعر , امام , خامنه ای ,
ن : Khangoli
ت : چهارشنبه 1393/04/25
 

 


 

 
Free counter and web stats